سمیرا
اينكه چه بر سر كانون خواهد آمد هنوز هم مشخص نيست. پس از همايش قوي و در خور ستايش هزاره ي سرايش شاهنامه اعضاي كانون بر آن شدند كه حتي در صورت عدم اقدام امورفرهنگي يا كميته ي انضباطي به تعليق و يا انحلال كانون خودشان با انتشار بيانيه اي اعلام انحلال كنند تا ديگر ناچار نباشيم دست به عصا فعاليت كنيم و براي هر عمل فرهنگي با برخوردهاي ناشايست غير فرهنگي مواجه شويم. و شايد دليل دوم و عمده اي كه ديگر كسي انگيزه اي براي حفظ كانون نداشت رفتن اعضا بود ، از آنجا كه گروهي از ايرانايي ها ( دالتونها ) در پي قبولي در كنكور ارشد ما را ترك كردند و گروهي ديگر نيز به بهانه يا انگيزه ي درس خواندن براي ارشد عطاي كانون را به لقايش بخشيدند، گمان مي رود بچه هاي دانشكده ي زبان نيز انگيزه ي سابق جهت كار در كانون را در خود نمي ديدند و شايد هم حق با آنها بود و اصرار بي مورد من جهت حفظ كانون اكنون خودم را نيز با سر در گمي مواجه ساخته است.
نبود دبير اسبق كانون كه به دليل فشارهاي روحي دو سال اخير و احتمالا براي قبولي در ارشد ديگر تمايلي براي همكاري ندارد، نبود بچه هاي دانشكده ي زبان و دالتونها كه بمب انرژي كانون محسوب مي شدند، متقاعدم مي كند كه اصرار بيهوده اي كرده ام و شايد با اين كار سابقه ي خوب و خاطرات زيباي كانون را هم به مخاطره اندازم ولي من با اين انگيزه و دلگرمي به بودن كانون اميدوارم كه ايراندوستاني از جمع كثير دانشجويان دانشگاه اصفهان به ياريمان بشتابند و همچنان با انرژي پاسدار هويت ملي خود باشيم تا شايد تلاشهاي كوچك امروزمان فخر بزرگ آيندگان شود.
لازم به ذكر است كه اخيرا نيز مطلع گشته ايم كه نام فعالترين كانون دانشگاه اصفهان (ایرانا) از ليست كانونهايي كه در سايت دانشگاه آمده است حذف شده، هرچند ما مراتب اعتراض خود را به مسئولان امور فرهنگي اعلام نموده ايم اما اميدوارم كه اين اتفاق سهوي و از روي ناآگاهي بوده باشد و هر چه سریعتر جهت تصحیح این خطا اقدام نمایند.
سميراآنچه در همایش گذشت....

کانون فرهنگ پژوهان ایرانا که از مهم ترین و فعال ترین کانون های فرهنگی دانشگاه اصفهان است , این بار در همایش"هزاره سرایش شاهنامه فردوسی"به آرزوی چندساله ی خود جامه ی عمل پوشانید.این کانون دانشجویی که در سال 1385 بنیان نهاده شد ,تنها کانون دانشگاه اصفهان است ک در راستای فرهنگ ایران تلاش می کند و در همین راستا تاکنون برخوردها و آزارهای بسیاری را به جان خریده!
به گفته ی اعضای ایرانا برگزاری این همایش بیش از دو ماه کار برد و با جرات می توان گفت نخستین همایش بزرگ میهن دوستانه ی دانشگاه به شمار آمده .آنها معتقدند این همایش بهترین اجرای این کانون بوده است .کانونی که در کارنامه ی خود فعالیت های بسیاری را داراست چون:
برگزاری نخستین بزرگداشت کوروش هخامنشی
برگزاری دو سال جشن شب یلدا در دانشگاه
همایش بررسی آئین های نوروزی "با حضور دکتر فریدون جنیدی"
همایش در کوچه پس کوچه های آزادی"سالروز آزادی خرمشهر"
همایش اصفهان و مترو"ر اعتراض از عبور مترو از محور تاریخی اصفهان"
گردآوری امضای دانشجویان بر طوماری 80متری در روز ملی شاخاب فارس در اعتراض به نام دروغین "خلیجه العربیه"
چاپ هفت شماره گاهنامه ی علمی-فرهنگی
و پنج شماره ویژه نام به مناسبت جشن های ایرانی...
در این همایش که در روز دوشنبه 21 اردیبهشت در تالار پیامبر دانشگاه اصفهان در دوبخش صبح و عصر برگزار شد ,تلاش سی ساله ی دکتر جنیدی "تصحیح شاهنامه ی فردوسی" رونمایی شد .سخنان استاد چون همیشه همگان را میخ کوب و شیفته ساخته بود.اجرای سنتی و زنده ی سرود ای ایران در هر دو بخش به همایش رنگ میهن دوستانه ی شگفتی را بخشید .دوستان دانشجو دست در دست یکدیگر تالار را با این سرود غرق فریاد ایران ساخته بودند.
در بخش دیگر برنامه سخنرانی دکتر کزازی ,بادکوبه ای و نقالی بانو حبیبی زاد"گردآفرید" شور ویژه ای آفرید.در پایان برنامه یکی از سرودهای دکتر بادکوبه ای در ستایش فردوسی بزرگ شور میهن دوستانه ی تالار را چندین برابر ساخت .تاجایی که بارها صدای تشویق و هیجان ,مانع از شعر خواندن ایشان شد و زیباترین پایان را برای این همایش رقم زد .
استقبال بیش از اندازه و شگفت آور دانشجویان دانشگاه های مختلف اصفهان و انجمن های فرهنگی - ادبی شهر حکایت از شکوهی ژرف داشت و به گفته ی سخنرانان برنامه این شور را تاکنون در هیچ برنامه ای اینگونه احساس نکرده بودند و این یکی از بهترین برنامه هایی بود که تاکنون برای فرزانه ی توس برگزار شده بود.
با وجود برخوردهای ناشایست مسئولین دانشگاه اعضای ایرانا خشنودند که گامی دیگر در پاسداری از فرهنگ سرزمین سپندینه ی خویش برداشتند.
فروغ ف
شعر زیر سروده ایست که استاد مصطفی بادکوبه ای در نشست پاسداشت هزاره سرایش شاهنامه که با حضور اساتید ارجمند دکتر فریدون جنیدی،دکتر کزازی ونقالی بانوی ایران زمین "گردآفرید" در تالار پیامبر دانشگاه اصفهان برگزار شد،خوانده شد.
این برنامه که با تلاش چند ماهه دانشجویان کانون فرهنگ پژوهان ایرانا برگزار شد با استقبال بی نظیر دانشجویان و انجمنهای ادبی شهر اصفهان روبرو شد.
با وجودی که این سروده پایان بخش برنامه 9 ساعته ایرانا بود اما این سروده به اندازه ای باشندگان(حضار) را به وجد آورد که در پی هر بیت شعر خوانی استاد(با آوای رسا و لحن حماسیشان)صدای تشویق های ممتد و از جان بر آمده باشندگان فضای سالن را می انباشت و در پایان همه باشندگان به پا خاسته و به مدت دستکم پنج دقیقه استاد بادکوبه ای و هموندان(اعضای) کانون فرهنگ پژوهان ایرانا را(که به روی سن آمده بودند)تشویق نمودند،تشویقی که خستگی چند ماهه تلاش جانفرسا را به یکباره از تن و جانمان زدود.
به فردوسی بزرگ
هلا ای بزرگ خردمند راد/ درودم زجان بر روان تو باد
خردمند دانا دل، ای پیر طوس/ خداوند بس رستم و اشکبوس
خرد چون چکیده است از خامه ات/ شهِ نامه ها گشته شهنا مه ات
از آن جاودان در جهان زنده ای /که تخم سخن را پراکنده ای
همه روزگار وطن تیره شد / چو تازی به خاک وطن چیره شد
موالی چو نامید ما را عرب / غم و درد آمد به جای طرب
چو دیدی که زخمی است قلب وطن/ و خون بارد از دیده مرد و زن
قلم در کفت خنجر تیز شد/ ستم را نشان رفت و خون ریز شد
برون آمد از جان تو این سرود/ تو گویی که ایران چنین گفته بود
"ز شیر شتر خوردن و سوسمار/ عرب را به جائی رسیدست کار
که تاج کیانی کند آرزو / تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"
سرود تو شد داروی درد ما/ شفا داد درد زن و مرد ما
چو شهنامه فرهنگ ایران بود/ دل دشمن از آن هراسان بود
"پی افکندی از نظم کاخی بلند" /خجسته بنائی اهورا پسند
که از باد وباران گزندش نبود/ نیاورد سر، پیش ناکس فرود
بنایی که باشد بنای خرد/ وزان برتر اندیشه بر نگذرد
سرود تو پیغام آزادگی است/ همه درس زیبای افتادگی است
خرد نامه ات بی همانند شد/ وطن از سرود تو خرسند شد
زیک سو میهن نامه پهلوان/ دگر سوی "آبشخور عارفان"
تویی زاده کوروش نامدار /شهنشاه پیروز دشمن شکار
که منشور آزادگی بر نوشت /بشر را به آیین برابر نوشت
تو گسترده ای پهنه رزم را /بر آورده ای صحنه بزم را
چنان رزم با بزم آمیختی /که ساغر به شمشیر آویختی
ز یک سوی آوای تیرو کمان/ بر افکنده ای بر بلند آسمان
دگر سوی در جانت آید فرود/ز یزدان چنین آسمانی سرود
میازار موری که دانه کش است /که جان دارد و جان شیرین خوش است
توئی جان رستم توئی جان گیو/ تو جنگیده ای با دد و دام و دیو
تو بگذشتی از هفت خان سرفراز /به گوش تو خوانده است سیمرغ راز
کمان کیانی به دوش تو بود / جهان پر ز بانگ خروش تو بود
تو گفتی جهان را مگر بشنوند/ "نبندد مرا دست چرخ بلند"
هلا ای سیاوش وش سر فراز/ تو بگذشتی از تل آتش به ناز
چو دیدی عرب را که ضحاک وار /ز فرهنگ ایران بر آرد دمار
تو با کاویانی درفش سخن / به پا خواستی تا نمیرد وطن
به پا کردی از شور هنگامه را/ سرودی ابر نظم شهنامه را
کنون ای خداوند کوپال وکوس/ چه گویم ترا جز دریغ و فسوس
که فرهنگ تازی سر آورده باز /"ز نیکی نیاید سخن جز به راز"
چو با تخت منبر برابر شده است/ رسوم عرب سایه گستر شده است
ز تازی گرفتند هر نام را/ سپر کرده آیین اسلام را
ز "عبد" و ز"مولا" سخن می رود/ ز تسلیم بی جا سخن می رود
زنان را پس پرده بگذاشتند/ بسی کمتر از مرد پنداشتند
به تقویمشان قصه های غم است/ تو گوئی که غمنامه عالم است
تواشیح بنشسته جای سرود / تو گوئی سرودی در ایران نبود
نه از مهرگان نام و نی از سده /نه دستی ز شادی به دستی زده
............................................................................
چو شب شد همه روز گار وطن/ سیه جامه شد بر تن مرد و زن
اگر چه سپید است احرامشان /سیاه است از کین دلِ خامشان
به دستار و چفیه کنند افتخار/ نشانی ز ایران نیاید به کار
همه کار ها صحنه سازی بود / "سخن ها به کردار به بازی بود"
همه سر به سر مصلحت بین شدند/ ز سستی و خواری کژ آیین شدند
نه از داد یادی نه از دادگر/ نه جانی ز بیداد، فریاد گر
جوانان به زندان افیون و بنگ / نه شوقی به نام و نه ترسی ز ننگ
همه سر به سر ضعف و ناراستی / پدید آمده کژی و کاستی
سراسر دو رنگی سراسر ریا /نشسته است ثروت به جای خدا
نه جام شرابی نه پیمانه ای /نه بر عاشقان راه میخانه ای
نه یادی ز رستم نه از اشکبوس /فسوسا فسوسا فسوسا فسوس
بر آی و خرد نامه ای ساز کن / ز جهل خودی شکوه آغاز کن
سرودی بپرداز دشمن شکار/ که باشد برای وطن افتخار
بیا و صلا ده سرود امید/ که شهنامه ای تازه آید پدید
بر آی و ببین و دوباره بگو/ "تفو بر تو ای چرخ گردون تفو"
پاینده ایران
به نام خداوند ایران زمین
نگهبان جاوید این سرزمین
دویم نام فردوسی راد مرد
که ایران ز شهنامه دلشاد کرد
هزار سال از رنج سي ساله ي حكيم توس در پي افكندن كاخ نظم پارسي گذشت و ما اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا بر آن شديم كه مراسم بزرگداشتي به همين مناسبت در دانشگاه اصفهان برگذار كنيم. از اولين جلسه ي بعد از عيد مصوب شد كه اين مراسم در دو نوبت صبح و بعد از ظهر با حضور بهترين هاي ايران در زمينه ي شاهنامه و فردوسي برگذار گردد.
در پي اين تصميم گزينه هايي براي دعوت مطرح شدند كه از آن جمله دكتر كزازي، دكتر جنيدي، دكتر بادكوبه اي و بانو گردآفريد ( اولين زن نقال ايران ) بودند. كه با تلاش فراوان توانستيم موافقت دانشگاه و ميهمانان را جلب كنيم. و از آن پس تلاش 2 ماهه ي بچه ها آغاز گرديد. روزهايي سخت بريك يك اعضا گذشت كه از دل اين روزها لحظه لحظه خاطرات بياد ماندني بيرون آمد. زمانهايي را كه در پيچ و خم بروكراسي اداري عصباني مي شديم، لحظاتي كه دبير كانون به جهت فشارهايي كه تحمل مي كرد به خاطر كوچكترين خطاي بچه ها داد مي كشيد ولي بعد اولين كسي كه مي خنديد خودش بود و صداي شليك خنده ي بچه ها فضا را پر مي كرد. زمان هايي كه مشغول درست كردن دكور برنامه بوديم، لحظاتي كه به خاطر دير رسيدن بليط ميهمانان بدستشان دچار استرس بوديم و حتي شب همايش كه بچه ها تا دير وقت مشغول دكور زدن بودند هيچ گاه از ذهنمان خارج نخواهد شد و بالاخره علي رقم همه ي ناملايمات اين مراسم روز دوشنبه 21/2/1388 در تالار پيامبر اعظم دانشگاه اصفهان برگزار شد.
برنامه ي صبح شامل نقالي آقاي خوشحال پور و سخنراني دكتر جنيدي بود و برنامه ي بعد از ظهر با حضور اساتيد نامداري چون دكتر كزازي، دكتر بادكوبه اي و بانو گرد آفريد برگزار گرديد كه اجراي ايشان اعجاب و تحسين همگان را برانگيخت. و در آخر برنامه هم دكتر بادكوبه اي شعر « به فردوسي بزرگ « را خواندند كه هر بيتش با تشويقهاي حاضران روبرو مي شد. در حاشيه اين برنامه نيز نمايشگاه كتابي با موضوع فردوسي داير كرديم و همچنين شاهنامه ي دستنويسي با خط اساتيد و دانشجويان تهيه شد.
اما آنچه كه اينجا لازم به ذكر است تلاشهاي فراوان اعضاي كانون فرهنگ پژوهان ايرانا در مدت 2ماه بود. اگرچه تلاش در راه شناساندن فرهنگ و هويت ايران افتخار ماست و هيچ يك از ما به اميد تقدير در اين راه گام ننهاده ايم ولي مطمئناٌ كم لطفي هايي كه در حقمان شد را سزاوار و شايسته ي خويش نمي ديديم. اميد است از اين پس در هر كجاي اين خاك اهورايي تلاشي در جهت شناساندن فرهنگ ايران صورت مي گيرد ارج نهاده شود.
طرح احداث قطار شهري اصفهان، همزمان با تاسيس كارخانه ي ذوب آهن، در دهه 40 آغاز شد اما طراحي و تصويب دو شبكه ي درون شهري و برون شهري مترو اوايل دهه ي 70 قطعي شد. متروي درون شهري با دو خط شمالي_جنوبي و شرقي_غربي قرار است رفت و آمد آسان و هواي پاك را براي اصفهان به ارمغان آورد. شبكه ي متروي برون شهري هم با سه خط، شهرهاي جديد استان اصفهان (شاهين شهر، فولادشهر، شهر مجلسي، بهارستان و...) را به مركز استان ارتباط مي دهد. خط شمالي_جنوبي مترو كه از شمال غربي اصفهان (مركز شهر) آغاز مي شود با عبور از ترمينال كاوه به ميدان شهدا و چهارباغ پايين مي رسد و سپس از ساختمان شهرداري اصفهان در دروازه دولت (ميدان امام حسين(ع) رد شده و وارد خيابان چهارباغ عباسي مي شود و با عبور از زير رودخانه ي زاينده رود وارد خيابان چهارباغ بالا (چهارباغ هزار جريب) شده و نهايتا به ترمينال صفحه در جنوب اصفهان مي رسد. طول اين مسير2/20 كيلومتر است.
شوراي عالي ترافيك (مستقر در وزارت كشور) در سال79 مطالعات متروي اصفهان و عبور از مسير خيابان چهارباغ عباسي در عمق 14 متري خيابان را تاييد مي كند و اين مصوبه سرآغاز كشمكش هاي هشت سال گذشته مي شود. اعتراضها و مخالفتها آغاز مي شود: عبور مترو از خيابان چهارباغ عباسي، ديوارهاي كهن مدرسه ي چهارباغ، كاخ هشت بهشت، بازارچه بلند، سي و سه پل و آثار گرانبهاي زير خيابان چهارباغ بالا را نابود مي كند. خيابان چهارباغ عباسي دومين خيابان چند بانده ايران است كه به دستور شاه صفوي ساخته مي شود و در سال 1310 شمسي در فهرست آثار ملي كشور به ثبت مي رسد اما توسعه و حمل و نقل و فناوري روز دنيا هم خود را محق مي داند. حفاري ها در ابتدا و انتهاي خط شمال_جنوب شروع مي شود و مسؤلان پيش بيني مي كنند متروي اصفهان سال 87 به بهره برداري برسد.
حتما ادامه مطلب را بخونید.
ادامــه مـطـلـب
روز 26 بهمن (Valentine) در تقويم جديد ايراني دقيقا مصادف است با روز 29 بهمن که "سپندار مذگان" يا "اسفندار مذگان" نام داشته است. البته روایتی قویتر این روز را 5 اسفند می داند. کانون ایرانا به جهت ملاحظاتی این جشن را در روز 4 اسفند در دانشگاه اصفهان برگزار می کند. فلسفه بزرگداشتن اين روز به عنوان "روز عشق" به اين صورت بوده است كه در ايران باستان هر ماه را سي روز حساب مي كردند و علاوه بر اينكه ماه ها اسم داشتند، هريك از روزهاي ماه نيز يك نام داشتند. بعنوان مثال روز اول "روز اهورا مزدا"، روز دوم، روز بهمن ( سلامت، انديشه) كه نخستين صفت خداوند است، روز سوم ارديبهشت يعني "بهترين راستي و پاكي" كه باز از صفات خداوند است، روز چهارم شهريور يعني "شاهي و فرمانروايي آرماني" كه خاص خداوند است و روز پنجم "سپندار مذ" بوده است. سپندار مذ لقب ملي زمين است. يعني گستراننده، مقدس، فروتن. زمين نماد عشق است چون با فروتني، تواضع و گذشت به همه عشق مي ورزد. زشت و زيبا را به يك چشم مي نگرد و همه را چون مادري در دامان پر مهر خود امان مي دهد. به همين دليل در فرهنگ باستان اسپندار مذگان را بعنوان نماد عشق مي پنداشتند. در هر ماه، يك بار، نام روز و ماه يكي مي شده است كه در همان روز كه نامش با نام ماه مقارن مي شد، جشني ترتيب مي دادند متناسب با نام آن روز و ماه. مثلا شانزدهمين روز هر ماه مهر نام داشت و كه در ماه مهر، "مهرگان" لقب مي گرفت. همين طور روز پنجم هر ماه سپندار مذ يا اسفندار مذ نام داشت كه در ماه دوازدهم سال كه آن هم اسفندار مذ نام داشت، جشني با همين عنوان مي گرفتند.
سپندار مذگان جشن زمين و گرامي داشت عشق است كه هر دو در كنار هم معنا پيدا مي كردند. در اين روز زنان به شوهران خود با محبت هديه مي دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي كردند.
ملت ايران از جمله ملت هايي است كه زندگي اش با جشن و شادماني پيوند فراواني داشته است، به مناسبت هاي گوناگون جشن مي گرفتند و با سرور و شادماني روزگار مي گذرانده اند. اين جشن ها نشان دهنده فرهنگ، نحوه زندگي، خلق و خوي، فلسفه حيات و كلا جهان بيني ايرانيان باستان است. از آنجايي كه ما با فرهنگ باستاني خود ناآشناييم شكوه و زيبايي اين فرهنگ با ما بيگانه شده است. نقطه مقابل ملت ما آمريكاييها هستند كه به خود جهان بيني دچار مي باشند. آنها دنيا را تنها از ديدگاه و زاويه خاص خود نگاه مي كنند. مردماني كه چنين ديدگاهي دارند، متوجه نمي شوند كه ملت هاي ديگر شيوه هاي زندگي و فرهنگ هاي متفاوتي دارند. آمريكاييها بشدت قوم پرستند و خود را محور جهان مي دانند. آنها بر اين باورند كه عادات، رسوم و ارزش هاي فرهنگي شان برتر از سايرين است. اين موضوع در بررسي عملكرد آنان بخوبي مشهود است. بعنوان مثال در حالي كه اين روزها مردم كشورهاي مختلف جهان معمولا به سه، چهار زبان مسلط مي باشند، آمريكاييها تقريبا تنها به يك زبان حرف مي زنند. همچنين مصرانه در پي اشاعه دادن جشن ها و سنت هاي خاص فرهنگ خود هستند.
"اطلاع داشتن از فرهنگ هاي ساير ملل" و "مرعوب شدن در برابر آن فرهنگ ها" دو مقوله كاملا جداست.با مرعوب شدن در برابر فرهنگ و آداب و رسوم ديگران،
بي اينكه ريشه در خاك، در فرهنگ و تاريخ ما داشته باشد، اگر هم به جايي برسيم، جايي ست كه ديگران پيش از ما رسيده اند و جا خوش كرده اند!
***
براي اينكه ملتي در تفكر عقيم شود، بايد هويت فرهنگي تاريخي را از او گرفت. فرهنگ مهم ترين عامل در حيات، رشد، بالندگي يا نابودي ملت ها است. هويت هر ملتي در تاريخ آن ملت نهاده شده است. اقوامي كه در تاريخ از جايگاه شامخي برخوردارند، كساني هستند كه توانسته اند به شيوه مؤثرتري خود، فرهنگ و اسطوره هاي باستاني خود را معرفي كنند و حيات خود را تا ارتفاع يك افسانه بالا برند. آنچه براي معاصرين و آيندگان حائز اهميت است، عدد افراد يك ملت و تعداد سربازاني كه در جنگ كشته شده اند نيست؛ بلكه ارزشي است كه آن ملت در زرادخانه فرهنگي بشريت دارد.


